مسافرت شیراز
با سلام چون داستان مسافرت یکم طولانی شد گذاشتم در ادامه مطلب اما بگم از امیر آقا در این سفر امسال خستگی رو به اوج رسونده بود و کلاً تو مودش بود و اصلا قصد همکاری نداشت و همش می گفت خسته شدم، بغلم کن که به علت تربیت فرزند بابایی چند بار شدید با امیر دعوا کرد و کلا اگر امسال عکس های گریه امیرو چاپ کنم یه آلبوم کاملو پر می کنه و همینطور در ماشین همش گیر می داد که بیاد جلو و مامانی رو در این مورد اذیت می کرد و با هزار فیلم و سیانس سروشو گرم می کردیم و بقولی کنترلش می کردیم ولی در مورد راه رفتن این دفعه به معنای واقعی پدر منو درآورد و وقتی هم که خسته می شد دیگه گیر می داد که بریم و بزور دست من یا مامانی رو می کشید . بگم از ...






